تبلیغات
شهید حسن تهرانی مقدم - مصاحبه منتشر نشده از سردار سرلشگر شهید حسن تهرانی مقدم
 

مصاحبه ذیل توسط مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس نیروی هوا فضای سپاه در

زمان / مکان مصاحبه : سه شنبه ۲ آذر ۸۹ / سازمان جهاد خودکفایی سپاه

بسم ا… الرحمن الرحیم. امروز دوم آذر ماه ۱۳۸۹ ساعت تقریباً ۱۴:۰۰ در خدمت سردار حسن مقدم بنیان‌گزار توپخانه و موشکی سپاه هستیم. انشا‌ء ا… از خدمتشون استفاده می‌بریم. برای ما توفیق شده خدمت این برادر بزرگوار رسیدیم.

سردار از ناگفته‌های تشکیل توپخانه و موشکی در جمهوری اسلامی ایران برایمان بگید، بسم ا… بفرمایید:

بسم ا… الرحمن الرحیم، اللهم صلی علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

من بنا دارم توی این جلسه راجع به مبانی و استراتژی و به قول برادر بزرگوار ما، پیکانی، ناگفته‌های تاریخچه‌ی تشکیل فرماندهی موشکی در جمهوری اسلامی رو، مطالبی که به ذهنم هست، خدمت شما عزیزان عرض کنم که خاطرات بچه‌هایی که تدوین شده رو تکمیل بکنه. بنا براین مبنا، ذکر خاطره یا مسایل آنچه که بر موشکی گذشت، نیست. اون نقاطی که نقاط عطف هست، من بیشتر بهش اشاره می‌کنم.

یک مقدمه‌ای این بخش داره. مقدمه‌اش هم اینه که استراتژی و دکترین دفاعی سپاه در جنگ بر مبنای مأموریت و نیازمندی‌های جنگ تعریف شده ؛ مفهوم حرف این هست که ما نیومدیم قبل از تشکیل واحدها، استراتژی و دکترین تعریف کنیم، بر این مبنا چارت و تشکیلات سازمانی ایجاد کنیم، نیرو بگیریم آموزش بدیم و بر مبنای اون، استراتژی یک حرکت کلاسیک رو شروع بکنیم. اون نیازهای جنگ، اون دکترین‌ها رو تعریف می‌کرده.

دلیلش هم این بود که سپاه هیچ وقت آمادگی شرکت در یک عملیات کلاسیک رو نداشته، اصلاً مبنای سپاه این نبود. وقتی که عراق با کمک ۴۶ کشور، مستقیم و غیرمستقیم، علیه جمهوری اسلامی، به منظور براندازی نظام مقدس وارد عمل شد. مفهومش این بود که ما از همه‌ی توانمندی‌مون برای مقابله با این تهدیدات استفاده بکنیم. مفهوم کاربردی دیگه، توانمندی کشور، سپاه بود. سپاهی که من یادمه، برای این که چریک‌های فدایی خلق بتونن محبوبیت و مقبولیت مردمی ایجاد کنند، شعارنویسی و دیوارنویسی‌هاشون این بود که ” سپاه را به سلاح سنگین مجهز کنید ” هیچ وقت معنی این جمله یادم نمی‌ره.

خب، سلاح سنگین مفهومش این بود که خب، ما یک ارتش کلاسیک داشتیم که می‌بایستی از رزمندگان پشتیبانی بکنه و سپاه هم خط‌شکن باشه و بتونه تهدیدات دشمن رو خنثی بکنه و خط رو تثبیت بکنه و برای پدافند در اختیار ارتش قرار بده. پس نیازمندی‌های سپاه در آفند تعریف می‌شد. عملیات‌های آفندی عمدتاً بر مبنای نیروهای تکور و سلاح‌هایی که رزمندگان با خودشون می‌تونستند بِبرند، تعریف می‌شد.

سلا‌ح‌های پشتیبانی کننده که در خطوط عقب‌تر از لجمن قرار می‌گرفت، مفهوم کاربردیش این بود که به عهده‌ی ارتش بود چون سپاه بنا نداشت که واحدهاش رو سنگین کنه و آتش‌های پشتیبانی رو تأمین بکنه. هواپیما و هلی‌کوپتر داشته باشه، تانک داشته باشه، سپاه باید سریع عمل می‌کرد، سریع جابجا می‌شد و از نیروهای کلاسیک جنگ که ارتش جمهوری اسلامی بود، برای حمایت‌ها و پشتیبانی‌های لازم در دوره‌ی جنگ و پدافند از خطوط فتح شده. استفاده می‌برد.

خب، این صحبت‌ها مفهومش این هست که ما با آتش خیلی بیگانه بودیم. مفهومش این بود که در اختیار ارتش بود. پس به حول و قوه‌ی الهی، این‌هایی که می‌گم این‌ها ریشه‌ی تشکیل موشکی است، خاطره نیست.

وقتی که وارد جنگ شدم، ضعف آتش‌های پشتیبانی از نیروهای تکور و خطوطی که در اختیار سپاه بود رو، به شدت احساس کردم و طرحی رو به شهید حسن باقری دادم در سال ۱۳۶۰ که حدود پاییز ۱۳۶۰ بود. مبنی بر این‌که ما از آتش‌های پشتیبانی که در اختیار داریم، که عمدتاً انواع خمپاره‌اندازها بود از این‌ها بتونیم در یک شبکه‌ی کلاسیک که امروزه به عنوان فرماندهی آتش‌های پشتیبانی یا مرکز تطبیق‌های آتش ازش نام می‌برند، که آتش هم دارای فرماندهی باشد و این طرحی رو به شهید حسن باقری دادم که ما می‌تونیم از آتش‌های پشتیبانی‌مون درجبهه به صورت فرماندهی شده استفاده بکنیم و مفهومش اینه که در قالب طرح توپخانه می‌تونیم آتش‌های خمپاره رو، براش فرماندهی بگذاریم.

شهید حسن باقری، که از نوابع جنگ و چهره‌ی بی‌بدیل و بدون جایگزین در جنگ ما بود، این مطلب رو خیلی هوشمندانه گرفت و من دیدم یک مطلبی رو نوشت، تایپ هم کرد از آقامحسن [ رضایی ] امضاء گرفت. گفت مقدم این حرفی رو که زدی، برو اجرا کن.

گفتم من برم اجرا کنم؟! گفت : مگه حرف نزدی؟ برو آتش‌های خمپاره‌ی سپاه رو سازماندهی کن. به چهار قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح. این چهار قرارگاه ما در جنوب بود. ابلاغ کرد که برادر حسن مقدم برای ساماندهی آتش‌های پشتیبانی معرفی می‌شوند و همکاری لازم را با ایشان انجام بدید. خب، ما این‌جا با برادر حسن شفیع‌زاده، این شهید بزرگ و با اقتدار و با صلابت‌، این‌جا همراه شدیم و خمپاره‌اندازهای سپاه رو سازماندهی کردیم و طرح فرماندهی آتش رو در عملیات طریق‌القدس، در وقتی که عراق تصمیم گرفت که سوسنگر رو و دهلاویه رو از ما بازپس گیری کنه و بتونه بستان رو بگیره، اوج اقتدار این فرماندهی آتش اون‌جا نمایان شد. یعنی ما تمام آتش‌های جنگ رو، روی پل سابله متمرکز کردیم و فرماندهی آتش بر قرار شد و عراق روی پل سابله شکست، تانکش خورد، دو نیم شد. یک قسمی که متکی به رودخانه‌ی نیسان بود، عقب‌نشینی کردند، یا به عبارتی فرار کردند، اون قسمتی هم که از پل سابله به سمت بستان بود، به اسارت جمهوری اسلامی در آمدند و حمله‌ی نهایی عراق شکست خورد. لذت فرماندهی آتش رو برای اولین بار، سپاه در عملیات طریق القدس چشید. بعد از آن در عملیات فتح‌المبین هم از فرماندهی آتش‌های خمپاره استفاده کردیم.

عملیات‌ فتح‌المبین تمام شد، من در سپاه شوش گزارش رو وقتی به آقارشید می‌دادم، دیدم آقارشید داره می‌خنده،. شهید دکتر مجید بقایی، فرمانده سپاه شوش اون‌جا حضور داشت. دیدم آقارشید با خنده میگه مقدم برو توپخانه‌ی سپاه رو سازماندهی کن. برو سراغ توپخانه. گفتم آقارشید ما داریم خمپاره رو سازماندهی می‌کنیم. گفت در عملیات فتح‌المبین اگر اشتباه نکنم، ۱۸۴ قبضه توپ، انواع توپ‌های روسی به غنیمت سپاه دراومده بود. اون موقع ۹ تا سپاه، تیپ داشت. گفت تو برو، تو اون توپ‌ها رو بیار سازماندهی کن و مأموریت جدید تو اینه و توی فروردین ۱۳۶۱، آقارحیم یک حکم مسئولیت، در واقع آتش‌های پشتیبانی سپاه رو، در گلف اهواز، به من داد.

همون فروردین ۱۳۶۱ بود که ما وارد فاز توپخانه شدیم. یعنی سپاه وارد توپخانه‌ی کلاسیک شد. یعنی آتش‌های پشتیبانی یواش‌یواش داشت شکل خودش رو در سپاه پیدا می‌کرد که ما با شهید بزرگوار، حسن شفیع‌زاده، اولین نفری بود که رفتم دنبالش بعد از فتح المبین از تیپ المهدی از شوش آوردمش پیش خودم. آقای محمد آقایی که از مسئولین توپخانه‌ی سپاه بودند و به انضمام شهید ناهیدی، این بچه‌های نخبه‌ی باهوش رو ما جمع کردیم، توپخانه‌ی سپاه رو تشکیل دادیم.

سپاه دارای توپخانه شد یعنی فرهنگ‌های بیگانه یواش‌یواش وارد سپاه می‌شد. سپاه یواش‌یواش احساس می‌کرد برای عملیات‌هاش نیاز به آتش‌های پشتیبانی داره که برابر با طرح عملیات خودش، بتونه طرح‌ریزی بکنه و یگان‌های رزمی خودش رو پشتیبانی بکنه.

از اون زمان به بعد ضرورت ایجاد آتش‌های پشتیبانی برای رزمندگان بیشتر احساس می‌شد. به قسمی که ما یواش‌یواش توپخانه‌ها رو سازماندهی کردیم و توپخانه‌ی سپاه تشکیل شد. مرکز تعمیر و نگهداری در گلف، در منطقه‌ی جنوب گلف تشکیل شد. مرکز آموزش رو ما احداث کردیم و خود شهید شفیع‌زاده با این‌که از بنیان‌گزارهاش بود با سردار زهدی در اصفهان راه‌اندازی کردند. به تدریج شاهد توسعه‌ی مجموعه‌های فرماندهی قرارگاه‌های توپخانه در سپاه بودیم که ناگهان آقارحیم پیشنهاد تشکیل موشکی رو داد.

پس متوجه می‌شویم آتش‌های پشتیبانی یواش‌یواش از بیس [ اساس ] خودش به بردهای بلندتر دسترسی پیدا می‌کرد.

اما ماجرا چه بود؟ موشک چه جوری پدیدار شد در جمهوری اسلامی؟ در زمان طاغوت، به شدت درخواست انواع راکت‌ها و موشک‌ها رو از آمریکایی‌ها داشته بود. آمریکایی‌ها قبول نمی‌کردند که شاه رو به موشک‌های زمین به زمین مجهز بکنند. من یادمه در اسنادی که ما در یکی از مقرهامون، من داشتم مطالعه می‌کردم، سپهبد ” میم‌باشیان ” که مسئول تأمین اقلام عمده‌ی دفاعی شاه بود، بعد هم به ” طوفانیان ” واگذار کرد، بعد فرماندهی توپخانه‌ی شاه شد، من توی اسناد دیدم که درخواست کرده بود که حتی آمریکایی‌ها یک موشکی به نام ” رادرسون ” داشتند که یک راکت ۶۰ کیلومتری بود و آمریکایی‌ها تلویحاً قبول کرده بودند که این راکت رو بدهند. برای شاه اوج آرزویش بودکه دسترسی به یک راکت ۶۰ کیلومتری پیدا بکنه، اون هم از تولیدات ایالات متحده.

پس بنابراین ریشه‌ی این بخشی که ما بتونیم اهداف دوردست رو بزنیم در دکترین ارتش شاهنشاهی هم وجود داشت ولی آمریکایی‌ها حاضر نبودند این سلاح رو به ایران بِدن و شاه استدلال می‌کرد که شوروی به دشمن اصلی ایران که عراق است موشک یا راکت فراگ۷ و موشک اسکاد بی رو داده، تو حاضر نیستی به ما حتی یک راکت تاکتیکی ۶۰ کیلومتری بدی. من یادمه توی اون اسناد که مطالعه کردیم، شاه برای این‌که در واقع عزم خودش رو برای خواستش پافشاری کنه، نشون بده، یک چرخش عجیبی می‌کنه و می‌ره طرف روس‌ها و سلا‌ح‌های روسی خریداری می‌کنه و نشون می‌ده که اگه تو از من حمایت و پشتیبانی نکنی، من متکی می‌شم به روس‌ها. الان بخشی از سلاح‌های روسی که توی ارتش شاه می‌بینید مربوط به اون زمان هست مثل توپ ۱۳۰ میلی‌متری و کاتیوشا که محصول، عاملات شاه با شوروی اون موقع، برای فشار آوردن به آمریکا برای گرفتن موشک‌های تاکتیکی زمین به زمین. این‌هاست مبانی.

خب مفهوم کاربردیش اینه که ما با عراقی در حال جنگ بودیم که قبلاً به موشک‌های فراگ۷ و موشک اسکاد بی مجهز شده بود. مفهوم کاربردیش این بود که عراق برای فشار آوردن به عقبه‌های ما که جنگ ما، سبقه‌ی مردمی داشت و مردم از شهرهای ما می‌آمدند وارد جبهه می‌شدند، این شهرها رو تحت فشار و خانواده‌ها رو تحت فشار قرار بده که از سیل و گسیل نیروی انسانی از شهرها به جبهه و تقویت یگان‌های رزم سپاه به عنوان نیروهای بسیجی جلوگیری بکنه. بهترین حربه‌اش هم این بود که با شروع عملیات جنگ شهرها و آوردن فشار روی شهرها مانع از گسیل نیروهای مردم ما به خطوط بشه.

خب، طبیعی بود که بخشش رو از هواپیماهای تهاجمی‌اش استفاده می‌کرد، بخشی هم از موشک‌های فراگ۷ و اسکاد بی. خب، جمهوری اسلامی تحمل می‌کرد. تذکر می‌داد. اخطار می‌داد تا این‌که روزی امام تصمیم گرفتند که به سکوت‌شون در برابر تهاجمات وحشیانه و بی‌منطق عراق به شهرها پایان بدند و یک روز من در قرارگاه بودم، به عنوان فرمانده توپخانه‌ی سپاه. به من اعلام شد که آماده باش که گلوله‌های هشدار دهنده‌ی منور روی بصره بزنی و با عملیات هماهنگی که ما با صدای برون‌مرزی جمهوری اسلامی که در منطقه‌ی اهواز بود، انجام می‌دیدیم، اعلام به عراق می‌کنیم که این گلوله‌های هشداره و این گلوله‌های هشدار تبدیل به گلوله‌های جنگی خواهد شد و عراق باید به حملات، بر روی شهرهای ما پایان بده.

این فکر می‌کنم درواقع ۱۸ بهمن ۶۲، اتفاق افتاد و من اومدم روی کالک امکان تیر رو روی نقشه دیدم که توپخانه‌ی ما هم حتی بردش به بصره نمی‌رسه. مجبور شدم توپخانه رو بیارم به خط اول در منطقه‌ی شمال شلمچه، توپخانه رو مستقر کردیم. بخشی از گلوله‌های منور عراق هم که غنیمت گرفته بودیم رو در اختیار داشتیم. رادیوی برون‌مرزی عربی ما شروع کرد به مارش و پیام به مردم عراق دادن و ما هم شروع کردیم به زدن گلوله‌ی منور روی بصره و نشوه.

این اقدام، اقدام هشدار دهنده‌ی جدی نبود که عموم عراق رو تهدید بکنه. بصره، شهر مرزی جنگی بود مثل اهواز ما و اگر هم چهار تا گلوله توش می‌افتاد خیلی به سیستم حکومتی بعث عراق فشار وارد نمی‌کرد.

خب، طبیعیه که شهرهای جنگی در برابر گلوله قرار می‌گیرند. عقبه‌های عراق مهم بود تهدید بشه که ما هرگز توانمند برای تهدید به عقبه‌های عراق نبودیم. مع‌الاصف ارتش ما [ نیروی هوایی ] در عملیات برون‌مرزی خیلی سر خط نبود به دلیل این‌که در هر صورت عراق خصوصاً پدافند وسیعی رو در عقبه مستقر کرده بود. احتمال اسیر شدن و انهدام هواپیماهای محدود ما که به سختی قطعاتش، اون موقع حتی تأمین می‌شد، فراهم می‌شد و به ریسکش نمی‌ارزید. البته عملیات‌های محدود انجام می‌شد ولی استمرار نداشت و نمی‌تونستیم بگیم باری رو داره به ارتش عراق تحمیل می‌کنه.

ما یک سفری در تابستان سال ۱۳۶۳، با یک هیئت بلندپایه سپاه و وزارت سپاه در دعوتی و بازدیدی که از ارتش سوریه و لیبی، داشتیم، رفتیم. مسئول هیئت آقای محسن رفیق‌دوست بود. آقارحیم هم به عنوان، در واقع ارشد فرماندهان، ایشون رو یاری می‌کردند و از یگان‌های تخصصی هم فرماندهانشون حضور داشتند. بنده و شهید بزرگوار حسن شفیع‌زاده از توپخانه‌ی سپاه توی اون سفر عازم شدیم. این‌جا نطفه‌ی موشکی جمهوری اسلامی بسته شد.

ما در سفر اول برای اولین بار راکت فراگ۷ و موشک اسکاد بی رو در یکی از کشورهای خارج دیدیم و در کشور دیگری هم مورد بازدید قرار گرفت. بنده همش دنبال فراگ۷ بودم که چه جوری فراگ۷ رو وارد جمهوری اسلامی بکنیم و تخیل دورم هم نمی‌رفت که وارد بحث موشک اسکاد بشیم. گفتیم این نشدنی است. این موشک غول‌آسا و دست نیافتنی است ولی فراگ۷ رو درخواست بکنیم، آقای رفیق‌دوست از این‌ها بگیره و ما بتونیم عقبه‌ی ۶۰ کیلومتری که شهرهای تعداد بی‌شماری رو هم می‌تونست مورد هدف قرار بده، این رو بتونیم از کشورهای X و Y بگیریم و من هم خیلی اصرار می‌کردم که این‌کار بشه و برای همین حتی توضیحاتی که می‌دادند، یادداشت می‌کردم. حتی یک آموزش ابتدایی هم خودم توی همین توضیحات دیدم که اگه روزی این سلاح دست من افتاد خودم بتونم به کارش بگیرم. تا این حد دقیق شده بودم.

ما وقتی برگشتیم، متوجه شدیم در اون سفر توافق شد کشور X آموزش به ما بِدن و کشور Y قرار شده موشک اسکاد بی رو به جمهوری اسلامی بده و یک سایت “هاگ” هم از ما گرفت، یعنی گفت حالا اگر شما این رو می‌گیرید این رو هم به ما بدید. من سایت پدافند موشکی هاگ رو توی حضور ذهن دارم که ایران به این‌ها یک سایت هاگ داد.

من یک روز مهر سال ۱۳۶۳ توی مقر توپخانه بودم توی اهواز، آقارحیم من رو خواست، گفت : آماده باش یک تیمی از فرماندهان و مسئولین توپخانه‌ی سپاه رو آماده کن و اعزام بشید برای آموزش موشک اسکاد بی که متعجب گفتم : آقارحیم چی… اسکاد بی؟ گفت : بله شما برید موشک رو آموزش ببینید که اگر روزی ما این مجموعه رو داشتیم شما بتونید این مجموعه رو به کار بگیرید.

مهر ۱۳۶۳٫

دکترین نظامی بر مبنای نیازمندی‌ها داشت پله به پله تعریف می‌شد. چرا وارد موشکی شدیم؟ نیاز جنگ نیاز به عملیات مقابله به مثل دشمن. فرض می‌کنیم این تحقق پیدا نمی‌کرد. مطمئن باشید که موشکی هم وارد سپاه و وارد جمهوری اسلامی نمی‌شد و فرماندهی موشکی هم وجود نداشت. چون در نیازهای نیروهای تکور ما آتش‌های پشتیبانی در حد توپخانه وجود داشت. بیش از این هم در مأموریت سپاه نبود. نکته‌ی مهم ؛ ما چهار مأموریت کمک مستقیم، تقویت، عمل کلی، تقویت و عمل کلی رو رد رده‌های توپخانه‌ی سپاه سازماندهی کرده بودیم. از هویتزرهای ۱۲۲ میلی‌متری [ توپ‌ هویتزر ]، هویتزرهای ۱۵۲ میلی‌متری، توپ‌های دوربرد و ۱۳۰ میلی‌متری و کاتیوشا و مأموریت سپاه رو داشتیم. در بضاعت خودمان پشتیبانی می‌کردیم. موشک یعنی زدن عمق اهداف دشمن، مأموریت ارتش بود و این مأموریت به دلیل ماهیت انقلابی‌گری و مسیرهای میان‌بر و سرعت عملی که سپاه داشت، به سپاه واگذار شد.

در تصمیمی که در شورای امنیت ملی گرفته شد، مأموریت تجهیز به آقای محسن رفیق‌دوست داده شد و مرحله‌ی بکارگیری به فرماندهی توپخانه‌ی سپاه و من ۱۷ پرسنل پوپخانه رو همون‌جا جدا کردم.

اولین اقدامتون چی بود؟کی‌ها رو خبردار کردید؟

یک تیم ۱۳۰ نفره رو انتخاب کردم، آقای رفیق‌دوست هم صد و پنجاه هزار دلار به من داد، مأموریت رو به من واگذار کرد که این تیم رو ببرم و آموزش‌ها رو وارد بدنه‌ی سپاه بکنم.

در بدو ورود، ما مورد استقبال سرلشگر ” القادر ” قرار گرفتیم. فرمانده توپخانه و موشکی سوریه. ” القائد الصواریخ و المبتعیه ” و وارد تیپ ۱۵۵ موشکی سوریه شدیم. ” الایام یوم خمس و خمسین ” و گفتند حالا شما چه آموزش می‌خواهید؟

ما معنی و تعریف اولیه‌ی آموزش‌ها رو نمی‌دونستیم، آمدیم آموزش موشکی رو ببینیم. چه نوع موشکی؟ گفتم : خب، اسکاد. گفت : فراگ۷ هم؟ گفتیم ” فراگ۷ هم. این‌ها هیچ کدوم تعریف شده نبود. گفت گردان‌ها رو، تعریف کردن، شما هم باید گردان فنی یا گردان پرتاب، گردان هواشناسی بشید و تیم‌ها رو هم تقسیم کنیم و دیدیم به اندازه‌ی هر تخصص هم یک آدم همراهمون نیست.

مجبور شدیم هر پرسنل رو بگذاریم حداقل دو و سه تخصص رو آموزش ببینند. فرمانده آن ها گفت: زمان؟ گفتم : ما عجله داریم، می‌خواهیم سریع برگردیم. ما دوماهه. گفت : ما برای ارتش خودمان که عرب‌زبان هم هستند، آموزش‌های کلاسیک رو هم دیدند، کمتر از شش ماه کسی قادر نیست این آموزش‌ها رو ببینه. چطور شما، زبون ما رو هم نمی‌فهمید و می‌خواهید با مترجم که بخشی از وقت رو هم مترجم می‌گیره. دو ماهه آموزش ببینید!؟ گفتم : اصلاً ما تلاش شبانه‌روزی می‌کنیم، شما این رو به عهده‌ی ما واگذار بکنید. اگر من احساس کردم که آموزش کفایت نمی‌کنه و پاسخی نگرفتم، از شما درخواست می‌کنم که آموزش رو تدوین کنید.

اگر ما در صحنه‌ی جنگ شلمچه، در کوشک، در طلاییه، در مناطق عملیاتی چزابه، سوسنگر ود بستان بودیم، بسیار راحت‌تر بودیم که در دل ارتش کشور خارجی، با روحیات زمان جنگ، در کنار مستشارهای خارجی که کنار ما احساس می‌کردیم که ما با ایشان دشمن هستیم، قرار گرفتیم. یعنی در قلب ارتش بعث و شعارهای ارتش بعث و مستشارهای روسی.

ببینید چه شرایط سختی بر ما می‌گذشت و حالا درسته خارج از کشور آموزش می‌دیدیم ولی فوق سخت و سنگین بود.

به بچه‌هایمان گفتیم : آقا تلاش شبانه‌روزی. از صبح، بعد از نماز صبح، در تاریکی کار ما شروع می‌شد، تا حداقل ۱۰:۰۰ ، ۱۰:۳۰ شب. طوری که بچه‌ها، عکس‌هاشون رو نگاه کنید، اسمش و هم گذاشته بودیم تصاویر رو که نگاه می‌کردیم، بهش می‌گفتیم کودکان استثنایی. یعنی دیدی که کودکان، چشم‌ها رفته گود، کله‌ها گنده، شکم‌ها چسبیده به استتخوانها، یعنی بس که من فشار به این‌ بچه‌ها، طی این دوره‌ی آموزشی آورده بودم. درس سنگین بود و ما هم می‌بایستی مسئولیت‌های لازم رو پس از این‌که این سیستم را در اختیار ما قرار می‌دادند، پاسخ می‌دادیم.

قبل از رفتنمون آقارحیم به من گفت : شما مسئول موشکی رو کی معرفی می‌کنید؟ چون یک محموله از سلاح اسکاد عن قریب از خارج تحویل می‌گیریم و آماده‌ باشید که این مجموعه رو تحویل بگیرید و آدمی رو به من معرفی کن که بتونه این مجموعه رو سازماندهی بکنه، تا شما برگردید.

من این آقای امیر حاجی‌زاده رو معرفی کردم. آقارحیم هم ایشون رو می‌شناخت. گفت خیلی خوب، بچه‌ی خوبیه. گفت اسمش رو چی بذاریم؟ گفتم آقارحیم هر چی شما بگید. آقارحیم فکر کرد و گفت می‌گذاریم ” حدید “. گفتم آقارحیم باشه. اسمش رو گذاشتیم گروه حدید و فرمانده حاجی‌زاده، که اون موقع هم از بچه‌های فعال بسیار خوب ما در توپخانه بود.

پس مجبور شدیم یک گروهی رو هم از توپخانه جدا کنیم، بیاییم در واقع هسته‌ی اولیه موشکی رو تشکیل بدیم تا تیم آموزشی بر گرده جا و مکان رو تأمین بکنه و شرایط به کارگیری موشک رو فرام بکنه.

ما ظرف دو ماه و ده روز با صرف ۱۵۹۰ ساعت دروس تخصصی و انجام مانورهای تاکتیکی و تکنیکی با دو نوع سیستم موشکی R17 یا اسکاد بی، که روسیش R17 بود و غربیش موشک اسکاد بی و راکت فراگ۷ رو آموزش دیدم. ظرف حدوداً کمتر از دو هفته و یک چیزی حدود ۱۱ دی [ ماه ]، تیم وارد فرودگاه مهرآباد شد. به قسمی که در همون فروگاه مهرآباد برنامه‌ی صبحگاه برگزار شد. همون باند.

ما اولین گامی که توی این زمینه انجام دادیم ؛ بچه‌ها رو گذاشتیم تدوین، در تهران، آن‌چه که آموزش دیده بودند. گروه‌های آموزشی ترکیب کردیم و تدویم کردیم. کتاب‌ها رو هدیه دادیم به آقای محسن رفیق‌دوست به عنوان پدر موشکی جمهوری اسلامی ایران و من رفتم گفتم : آقای رفیق‌دوست، این کتاب‌ها تقدیم به شما، به عنوان بنیان‌گزار اصلی موشکی جمهوری اسلامی.

توی این زمان اتفاق عجیبی افتاد، اینه که ما می‌خواستیم حالا با فرهنگی کار کنیم که اساساً با این فرهنگ کاملاً بیگانه بودیم یعنی سیستم مستشاری. روحیه‌ی انقلابی بچه‌های سپاه به انضمام عملکرد نامناسب و استکباری و بداخلاقی‌های تیم اعزامی از لیبی با دو سکوی پرتاب و هشت فروند موشک اسکاد بی و تجهیزات گردان فنی.

روزگاران بسیار سختی بر ما گذشت. تیم متکبر، اصلاً ما نمی‌تونستیم قبول کنیم همچین رفتارها رو که مسایلی برای ما ایجاد می‌شد و ما هم می‌رفتیم خدمت آقای رفیق‌دوست. آقای رفیق‌دوست وساطت می‌کرد و بر می‌گشتیم و با این جست و گریخت پیش می‌رفتیم. من باید اطلاعات اهداف رو به لیبیایی‌ها می‌دادم. مواضع رو نقشه‌برداری می‌کردم. مختصات ژئودوزی و در واقع UTS مواضع رو به این‌ها تأمین می‌کردم و بهشون می‌گفتم چه جوری باید عملیات انجام بدید. از چه مواضعی. این به عهده‌ی ما بود. بقیه‌ی اجرای عملیات به عهده‌ی لیبیایی‌ها بود.

وارد شدیم نقشه وجود نداشت. ما نقشه‌ای که بتونیم هدف رو توی بغداد، یک نقشه‌ی خیلی بدوی مثل با دست بعضا‌ً چیزهاش رو ترسیم کرده بودند. بغداد رو گیر آوردیم و این رو خودم یادمه، من شبکه‌بندی کردم شبکه‌های UTS رو روش ترسیم کردم و مختصات رو از توش در آوردم. مواضع پرتاب، عجیب. در جمهوری اسلامی داریم کار می‌کنیم مواضع پرتاب در منطقه‌ی تهدید شونده و منطقه‌ی پرخطر که مورد تهدیده، یا بعضی اکراد معاند و محارب یا منافقین بودند و ما هم توی اون مناطق، می‌رفتیم مواضع موشکی استراتژیک جمهوری اسلامی رو انجام بدیم. حالا ساخت و عملیات احداث این باید طوری باشه که حساسیت دشمن رو جلب نکنه. این بخش دوم.

بخشی از اون عملیات نقشه‌برداری. نقاط ژئودوزی در منطقه وجود نداشت و من تیم نقشه‌برداری سپاه رو آقای مهندس مال‌میریان و تیمش رو بیارم توی منطقه‌ و پیمایش‌ها توی منطقه انجام بشه و نقاط رو ما باید مسافت‌های طولانی با پیمایش می‌بردیم به مناطق عملیاتی.

یک نقشه‌برداری بسیار سنگین، با شرایط سخت و تونستیم کار پیمایش و عقبه‌ی استقراری فنی این مجموعه که پادگان منتظری رو انتخاب کردیم و احداث تونل پادگان منتظری.

در ضمن این‌که بچه‌ها رو هم وقتی خارجی ها نبودند و دستگاه رو تعطیل می‌کردند، باز می‌کردند و می‌دیدند و باهاش تمرین می‌کردند. از این کارها غافل نبودیم که یادمون نره مسایل تخصصی که باعث اعتراض خارجی ها می‌شدند. اعتراض آقای رفیق‌دوست و مسایل خودش که این‌ها توی خاطرات هست و این‌ها گفته شده.

و اما اتفاق عجیبی که این‌‍جا می‌افته اینه که امام اخطار می‌کنه به عراق توسط شورای امنیت ملی ایران که اگه به حملات‌تون علیه شهرها ادامه بدید ما هم عملیات مقابله به مثل رو شروع می‌کنیم.اصلا تصور عراق نبود و این تهدید ایران کوچک‌ترین اثری روی شدت عملیات‌های عراق نمی‌گذاشت. تا این‌که امام دستور دادند غیر از بغداد یک موشک اخطار به سمت عراق شلیک بشه که ما پالایشگاه کرکوک رو پیشنهاد دادیم. مورد تصویب قرار گرفت. قرار شد که اولین موشک جمهوری اسلامی به پالایشگاه کرکوک به عنوان اخطار به عراق شلیک شود.

مرحبا و درود بر امام بزرگوار ما، تا اتمام حجت به دشمن نمی‌کرد، تصمیم نمی‌گرفت. اقدامات ایران از گلوله‌ی منور روی بصره شروع شد. تبدیل شده به گلوله‌های توپخانه. که تیر اخطار پالایشگاه کرکوک که این صدام جانی رو متنبه کنه، دست از این شرارت‌هاش برداره.

اولین موشک از موضع حضرت زینب(س)، شمال اسلام‌آباد در شب شلیک شد و وحشت پرتاب اولین موشک رو در شب ما دیدیم. دیدیم که اساساً با آتش توپخانه اصلاً هیچ قابل مقایسه نیست؛ چیز دیگریست.

این را هم عراق جدی نگرفت و اعلام کرد تیم‌های خرابکار ایران با بمب‌گزاری در پالایشگاه کرکوک بحران آفرینی کردند و القا کرد که یک عملیات خرابکارانه‌ی نیروهای هوادار ایران در کردستان عراق است که منجر شد به دومین پرتاب موشک و اولین موشک پرتاب شده به قلب بغداد یعنی بانک رافدین و این موشک مورد اصابت قرار گرفت و عملیات‌های موشک طبق شش مرحله ادامه پیدا، می‌کنه و مفهومش این بود که بین ۵ تا ۱۱ بار تعداد متنابهی (موشک پرتاب می شد)، این‌جا دیگه جلوی عملیات جنگ شهرها رو می‌گرفت واقعاً.

من به شما بگم اگر اون تدبیر حکیمانه‌ی امام و اون تصمیم استراتژی امام نبود، معلوم نبود اون شیمیایی که به خط اول جبهه‌ی ما می‌زد، توی شهرهای ما چه قدر قربانی میلیونی از مردم ما می‌گرفت و چه فاجعه‌ای بود. هیچ کس نیومد این‌ها رو برای مردم بگه. عراق برنامه‌ی تهاجم گسترده‌ی شیمیایی داشت که اولین شمیایی‌اش رو من یادمه اولین گلوله‌ی شیمیایی عراق در عملیات درمنقطه‌ی شمال طلاییه در شرق مجنون در نزدیک قرارگاه نصرت اصابت کرد. اولین گلوله در عملیات خیبر، جایی که هلی‌کوپترهای ایران روی جاده بودند. با فرمانده، برادر بزرگوار شجاع ما، آقای محمدحسین جلالی، من یادمه داشتم می‌رفتم دیدم که اولین گلوله‌ی شیمیایی خورد و بوی اولین گلوله‌ی شیمیایی به مشام من رسید که ما خونده بودیم که چه بویی می‌ده. بوی سیر می‌داد، سیر تازه.

هیچ وقت یادم نمی‌ره. من یک دونه از این تویوتاهای کالسکه دستم بود. تا این (گلوله شیمیایی) خورد برگشتم. برگشتم اون ماسک شیمیایی رو دست بود، گفتم : ای نفس، اقای جلالی ارزشش برای جبهه از تو بیشتره، این رو برو بده به این. من رفتم ماسکم، این‌ها و چیزهای ایمنی که داشتم، دادم به سردار جلالی عزیز خودمان که اون موقع تیمسار جلالی می گفتیم. هیچ وقت یادم نمی‌ره ایشون توی اون خاک و توی اون پرواز هلی‌کوپترها و توی اون شرایط اون‌جا بود.

خب، همون گلوله‌ی شیمیایی مبنا شده بود با یک توپی که ساخته بودند، توپ ۱۸۰ کیلومتر دوربرد و با بمب‌هایی که روی هواپیماهاشون می‌بندند علیه شهرهای ما استفاده بکنند و دیگه حالا صدها و صدها کشته و شهید از ما نگیرند. این تبدیل بشه هزار هزار شهید شیمیایی. همون کاری که در حلبچه کرده بود عراق، برنامه‌اش این بود. حالا شما فرض بگیرید اگه موشک‌های ما نبود و مقابله به مثل صورت نمی گرفت چه اتفاقی می افتاد؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


شهید حسن تهرانی مقدم
دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا
درباره وبلاگ

کسانی را که در راه خدا کشته شده‏ اند مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان به ایشان روزی می‏دهند.
از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمانند و به آنها که در پی شان هستند و هنوز به آنها نپیوسته‏اند بشارت می‏دهند که بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نشوند.
سوره آل عمران ؛ آبات ۱۶۹ -



مدیر وبلاگ : محمد سلطانی
نویسندگان
نظرسنجی
سطح مطالب و محیط سایت چگونه است؟







آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
ابزار تلگرام